سيد ظهير الدين مرعشى

10

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

چون آذرولاش نامه بخواند ايالت رويان را تسليم او كرد . گاوباره بدون منازعت ممالك طبرستان را به تصرّف درآورد و رسولى با تحف و هدايا نزد كسرى بفرستاد . كسرى گاوباره را به انواع احترامات مخصوص گردانيد و خلعت ارزانى فرمود و فرشوادجر شاه لقب به او داد و طبرستان را در قديم فرشوادجر لقب بود . روزى از قضا آذرولاش از ميدان گوى بازى از اسب بيفتاد و بر فور جان تسليم كرد ، و تمامت نعمت و اموال او همه به گاوباره رسيد و نسب‌نامهء آذرولاش كه او و آباء و اجداد او در طبرستان از جانب اكاسره حاكم بودند بدين موجب است : آذرولاش بن مهر بن ولاش بن ولاش بن رازمهر بن زرمهر و اين زرمهر را به طبرستان فرستاده بودند . در ذكر اولاد دابويه در طبرستان گاوباره در ممالك گيل و ديلم و رويان حاكم گشت . از سپاه گيلان تا گرگان قصرهاى عالى ساخته و عمارات قوى كرد و قلاع و حصون ترتيب داد . اما دار الملك او در گيلان بود و مدّت پانزده سال در طبرستان حكومت كرد با خود به جز نام نيك چيزى نبرد . گيرم كه تو خود ملك سليمان دارى * گنجينهء قارون و خراسان دارى « 1 » از بودن و نا بودن آن حاصل چيست * چون بگذرى و جمله بجا بگذارى او را در گيلان دفن كردند و از او دو پسر ماند : يكى دابويه نام ، ديگرى بادوسپان . دابويه بزرگتر بود . جانشين پدر و خليفه بود . با خلايق به بدخويى و درشت - طبعى به سر كردى . چون دابويه در گيلان به جاى پدر بنشست . بادوسپان كه برادر كهتر بود به رويان قرار گرفت ، و او مردى خوش‌خلق بود . بعد از او فرزندان او در رويان به حكومت مشغول بودند . پس بدين صورت محقّق گشت كه اوّل مقام ملوك استندار در رويان از عهد يزد - جرد بن شهريار بود كه آخر ملوك عجم است ، و از آن عهد تا حين تأليف تاريخ مولانا اولياء اللّه

--> ( 1 ) - تاريخ رويان : گنجينهء قارون همه با دست آرى .